خرسند شدیم از اینکه امروز رنگی دگر است نه رنگ دیروز
تا شب نشده رنگ دگر شد گفتند ازین نکته هزار نکته بیاموز
فریاد زدیم که چرخ گردون لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد بر آمد آنکه خاموش کم داد اگرنگیرد افزون
خاموش شدیم و در خمو شی رفتیم سراغ می فروشی
فریاد زدیم دوای ما کو گویند دواست باده نوشی
هوشیار نشد مگر که مدهوش این بار گران بگیرم از دوش
آرام کنار گوش ما گفت این بار گران تو مفت مفروش
از خود به کجا شوی تو پنهان از خود به کجا شوی گریزان
بیداری دل چنین مخوابان سخت آمدست مبخش آسان
هوشیار شدیم از اینکه هستیم رفتیم و در می کده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم ما باده نخورده ایم ومستیم
مسجد سر راه از آن گذشتیم بر روی درش چنین نوشتیم
در می کده هم خدای بینی با مرد خدا اگر نشینی؟
+ نوشته شده توسط مصطفي در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت
16:0 |